اون دوستانی که دختر هستند فرض کنند با داشتن تمامی
شرایط یعنی خوشگل بودن، تحصیل کرده بودن(علی الخصوص اینکه خانم دکتر و پرستار باشند....!!!) و داشتن بابای پولدار ، توی این
وانفسای بی شوهری موفق می شن پسر محبوبشون را با انجام عملیات مختلف (که
خود خانوما بهتر در جریان چند و چون کار هستند!) به دام بندازند و بکشونند
به مجلس خواستگاری.
اون دوستانی هم که پسر هستند فرض کنند با داشتن تمامی
شرایط یعنی کار خوب، خونه ،ماشین ، کارت پایان خدمت(حالا اگه این یه قلم رو ندارید زیاد به خودتون عیب نگیرید،تخفیفش کم میشه!!!) ، یک قلب عاشق و ....
و بعد از شنیدن جملاتی نظیر: نخیر پسر جان تو هنوز خیلی بچه ای ، ببین
بایرام جان اگر یه بار دیگه اسم این دختره (کوکب گوهریان رو میگم...) بیاری شیرمو حلالت نمی کنم
ببم جان!، پسرم مادرت راست میگه ، این کار
خیلی خطرناکه ......ای بابا چند بار بگم خطرناکه مال یه ایمیل دیگه ست!
..... ، من دختر خاله ت رو واست در نظر گرفتم و ... و پس از اینکه شما نیز
جملات زیر را بیان کردید:
یا کوکب یا هیچکی ،
اگه واسم این دختره رو خواستگاری نکنید خودمو میکشم،
بابا من می خوام خودم آینده مو بسازم ،
هیشکی منو دوست نداره ،
ببخشید آقا این مرگ موش ها چنده
و ...
موفق میشید مامان و باباتون رو به خواستگاری دختر مورد علاقه تون بکشونید. در این پست سعی میکنیم حوادثی که طی این فرایند برا دختر پسرای گلمون توی این سن پیش میاد برا بر و بچه های گل تر از گل کانون باز کنیم: