روز سه شنبه، 19 شهریورماه، در ساختمان مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران، نشست محدودی بر محور <معماری مدرسه> تشکیل شد. در این نشست، آقایان سیروس باور، ابوالحسن میرعمادی، حسین پرهمت، پرویز مختاری و علیرضا
قهاری حضور داشتند. نشست در ادامه بحث و جلساتی بود که از سال گذشته توسط انجمن مفاخر معماری ایران راه افتاد. به گفته مهندس قهاری، <آن نشست ها و بحث ها منجر به تشکیل کمیته ای شد که در راس آن دکتر حدادعادل، رئیس وقت مجلس قرار گرفت و مدیران و کارشناسانی نیز چون آقایان مهندس عبدالعلی زاده و مهندس بوربور عضو آن بودند.> مهندس قهاری معتقد است: <علی رغم جلب توجه افکار عمومی و مدیران تصمیم گیر به اهمیت معماری مدرسه، نباید موضوع را تمام شده تلقی کرد و گاه و بیگاه و در هر فرصتی که پیش می آید، باید به موضوع برگشت، چراکه مدارس ما در حال حاضر، نه از نظر ایمنی قابل دفاع هستند، نه از نظر فضا؛ چه برسد به زیبایی شناسی و معماری مدرسه.> و این هم حرف درستی است که <زنده نگهداشتن بحث معماری مدرسه، وظیفه و در توانایی سازمان ها و نهاد های صنفی و مردم نهاد معماری است.> مشکل معماری مدرسه، از نگاه قهاری این است که معماران ما نمی دانند، اولادر 10 سال آینده چه تعداد مدرسه باید بسازند، ثانیا در طراحی این مدرسه ها باید چشم شان به آینده باشد یا حسرت به دل گذشته.> دکتر باور، اعتقاد دارد یکی از دلایل افت معماری مدرسه آن است که <استفاده ناصحیح از عنوان معماری اسلامی شده است. انگار همه جا باید قوس ساخت و گنبد.> و این درحالی است که <مدرسه فضایی است کاملاراسیونال، مرتب و منظم؛ چه در جنوب شهر باشد چه درشمال. در تهران باشد یا در شیراز. در مدرسه هم بچه کارگر می نشیند هم بچه بازاری. سامانه آموزش هم در همه جا یکسان است. استاندارد مشخصی در خصوص تعداد دانش آموز وجود دارد و ابعاد کلاس هم تابع اصول مشخصی است. پس چگونه است که هر یک از معماران مدرسه ای را می سازد که با هر مدرسه دیگری متفاوت است؟ این دیگر مدرسه نیست.> دکتر باور معتقد است که باید برای معماری و فضای مدرسه کد نوشته شود تا این معماری نظم و سامانی یکسان بگیرد. مهندس میرعمادی، پایه فلسفی معماری را مهم می داند، به خصوص در طراحی مدرسه. <چون معماری اساسا بر پایه فلسفه نهاده شده است؛ ازنظر فلسفی هم، هویت یعنی میراث. یعنی آنچه از گذشته برایمان مانده است ولی هویت، تنها به معنی میراث نیست، بلکه شخصیت هم می خواهد؛ یعنی به روزشدن. اگر در تعریف هویت دچار توهم شویم، می شود وضعیتی که الان داریم. انگار هویت یعنی آجر و خشت و کاشی. در زمان صلابت تاریخی مان، همه چیزمان به قواره بود و درست؛ از جمله مدرسه سازیمان. تصورش را بکنید که در چندصدسال پیش مدرسه چهارباغ را داشتیم، که در آن همه چیز درست و سرجایش بود؛ هم مدرسه بود هم محل بحث و فحص، هم محل استراحت بود هم محل شکفتن استعداد های هنری و فنی. امروز چه؟ مدرسه های امروزمان جعبه هایی هستند برای رفع نیاز. فضاها یا سیاهند یا سفید. از طیف وسیع خاکستری خبری نیست. مدرسه یعنی در دروازه ای، حیاط آسفالت و کلاس. پس آن سایه روشن ها و ایوان ها و شبستان ها و فضاهای بینابینی چه شدند؟> مهندس میرعمادی می پذیرد که امروز نیازهای تازه ای داریم و نمی توانیم در حسرت گذشته الگوبرداری کنیم. <وقتی ابزار آموزشی عوض می شود، وقتی شیوه آموزش تغییر می کند، طبیعی است که کالبد معماری مدرسه هم دچار تغییر شود. اما جوهر معماری گذشته را می شود و باید حفظ کرد و در معماری امروز به کار بست؛ ترکیب طبیعت با معماری داخلی. ترکیب درست فضا متناسب با کاربری. اصول معماری گذشته ما این جور چیزهاست نه طاق و قوس و گنبد؛ آنها فرم هستند نه اصول.> از نظر مهندس مختاری نیز، <متاسفانه هیچ اصولی بر معماری مدرسه حاکم نیست. این امر البته بازتابی است از شرایط زندگانی مان، که آن هم تابعی است از ریشه های تاریخی و روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه.> برای اینکه بتوانیم پژوهش درستی درباره معماری مدرسه داشته باشیم، <نخست باید مبانی نظری این معماری را شناخت. این مبانی را باید با ترکیبی از داشته های خودی اصیل گذشته مان، با نیازها و دانش امروزی تدوین کنیم. در نگاه به گذشته باید مصادیق را هم تحلیل کرد و با تطبیق آن اصول با نیازهای امروز، پایه های معماری مدرسه را نوشت.> نکته مهم در این بحث آن است که <سرعت تبادل اطلاعات در جهان امروز، که هیچکس را یارای مقاومت در برابر آن یا فرار از تاثیراتش نیست، بسیاری از الگوهای گذشته را به هم زده است. دنیا نو شده است؛ خوب یا بد.> در ادامه نشست، مهندس پرهمت با یادآوری موجی که دو سال پیش به همت معماران برای راه انداختن بحث معماری مدرسه و طراحی نمونه هایی برای اقالیم چهارگانه به وجود آمد و با ذکر خیر از مبتکران و مدیران آن موج، همچون مهندس میرحیدر و مهندس صفامنش و دیگران، به یک نکته مهم اشاره می کند. <برای اینکه معماری مدرسه، معماری امضادار و برپایه تعلیل و تحلیل های معماری مشخص شکل بگیرد، در اقدامی شایسته، قرار شد تعدادی از معماران کشور طرح هایی را برای تعدادی مدرسه جهت اقلیم های مختلف بزنند. تاکید بر این بود که طرح را یک معمار بزند نه یک دفتر مهندسی مشاور معماری. این تاکید از آن جهت بود که در دفاتر معماری، چه بسا طرح ها را دانشجویان یا معماران تازه فارغالتحصیل شده ای کار می کنند که متاسفانه هنوز در کوران کار و تجربه به الگو و معیار شخصی خود دست نیافته اند. هنوز امضا ندارند. شاید از نظر فنی و اپراتوری قوی باشند، که هستند، ولی تفکر مشخصی پشت سر کارشان نیست. لذا قرار شد طراحی تعدادی مدرسه را به تعدادی معماری سفارش دهند. ادمه کار تاسف بار بود! بحث گرید و رتبه پیش آمد و قوانین و مقررات سازمان مدیریت و برنامه ریزی، که اینها گرید ندارند و... خلاصه اینکه، موجی که به صورتی معمارانه شروع شده بود، روندی اداری به خود گرفت و به زعم من، سترون شد.>
*** معماری مدرسه، بحث مفصلی دارد. اساسا معماری هر فضا و کاربری دیگری هم چنین است، ولی چون مدرسه فرهنگ ساز ترین فضای اجتماعی است و حتی تاثیر قوی تری نسبت به خانه هم دارد، اهمیت پرداختن به آن افزون تر می شود. به اعتقاد جمع محدود سه شنبه، مباحث مهمی که باید در پلان اول بحث های معماری روز قرار بگیرند، از همان نخستین و اصلی ترین پرسش شروع می شود: فضای مدرسه چه تعریفی دارد؟ چرا به این فضا می گوییم مدرسه، به آن یکی زندان یا بیمارستان یا خانه. این نخستین سوال در خصوص معماری مدرسه است. در اینجا موضوع اساسی معماری گذشته ما، تا حدودی، مورد چالش قرار می گیرد. بسیاری از ما معتقدیم که <گذشتگان ما حجم را طراحی می کردند نه پلان را و به همین خاطر بنا را با اندک تغییراتی می توان تغییر کاربری داد.> الان باید در تعریف فضای معماری مدرسه به این مسائل هم نظر داشت. موضوع اساسی دیگر آن است که برنامه فیزیکی و کالبدی معماری مدرسه را چه کسانی باید بنویسند؟ آموزش و پرورش؟ معماران؟ سازمان مدیریت؟ یا... ؟ و این برنامه مبتنی برکدام اصول است. آیا قرار است در مدارس ما فرزندان مبتکر، با جرات و جسارت تربیت شوند، یا بچه های سربزیر و درسخوان، که احتمالامدارج عالی المپیادی هم کسب کنند. اصول فلسفی و پایه ای آموزش در مدرسه های ما کدام است؟ و سوال مهمتر آنکه، فارغ از اینکه سامانه و فلسفه آموزش در مدرسه های ما چیست، آیا معمار باید بر اساس نظام آموزشی موجود طراحی کند یا باید الگوها و جهان بینی خود را ملاک قرار دهد. مگر نه اینکه معماری قادر است در تغییر شرایط زیستی و رشد جامعه موثر باشد؟ پس اگر این معماری خود را در چارچوب نظامنامه ها و مقررات اداری حاکم، که (درتمام جوامع) برای تثبیت و حفظ وضع موجود نوشته و اجرا می شوند، محدود کند، خلاقیت و اثر بخشی معماری چه می شود؟