«میرجلال الدین کزازی» ادیب و پژوهشگر در گفت وگو با فارس، درباره موضوع بازتاب قرآن در ادبیات فارسی بیان داشت: بازتاب نبی (قرآن) در ادب پارسی را از نگاه فراخ به دو گونه می توان بخش کرد؛ یکی بازتاب نهان است، دیگری بازتاب آشکار. خواست من از
بازتاب نهان آن است که آموزه ها و اندیشه های قرآنی در سروده ها و نوشته های سخنوران و نویسندگان بازتافته باشد. برای نمونه در متن های کهن پارسی در روزگاری در ادب ایران که می توانیم آن را روزگار چیرگی ادب حماسی بنامیم، به اندیشه ها و آموزه هایی در سروده های سخنوران ایرانی بازمی خوریم که با آنچه در نبی آمده است همسو و هم تراز است.
اما بازتاب آشکار آن است که سخنور یا نویسنده آشکارا از نبی در سروده یا نوشته خود بهره برده باشد. آن چه این گونه را از گونه نخستین جدا می دارد آن است که در گونه نخستین بازتاب نُبی پیام شناختی و درونی است ولی در گونه دوم در ساختار برونی سخن نیز این بازتاب دیده می شود.
به گفته ای دیگر سخنور پایه ای از نبی را در سروده خود آورده است یا به گونه ای به آیه پرداخته است که خواننده می تواند دریابد که خواست او از آن سخن، آن آیه نبی است.
این بازتاب آشکار را ما بیشتر در متن های نهان گرایانه، باورشناختی و اندرزین پارسی می بینیم. اما متن های دیگر هم هست که یکسره «نبیکی» (قرآنی) است مانند کتاب هایی که درباره قرآن یا در گزارش آن سروده یا نوشته شده است. یا کتاب هایی که به هر روی در زمینه های دین اندیشانه (کلامی، مربوط به علم کلام) نوشته شده اند. چون پایه دین اندیشی بر نُبی بنا نهاده شده است، نویسندگان این کتاب ها همواره در نوشته های خود به آیه های قرآن بازمی گردند و بر آن ها بنیاد می کنند.
اگر بخواهم نمونه هایی از گونه دوم بیاورم که بازتاب نُبی در آن آشکار است می توانم از شاهکاری چون مثنوی معنوی، یاد کرد. با این که این کتاب در گزارش نُبی نوشته نشده است در بسیاری از بخش ها و بیت ها آیه هایی از نُبی یاد کرده شده است و یا مولانا از آن ها بهره گرفته است. می توان گفت این آیه ها را از دید خود گزارش کرده است.
از گونه ای دیگر که یکسره در پیوند با نبی است می توان از کتاب هایی که در گزارش نُبی نوشته شده یاد کرد. از ترجمه «تفسیر طبری» تا گزارش «ابوالفتوح رازی» و کسانی که پس از وی به گزارش نُبی پرداختند از این دسته اند.