نویسنده: محمد حق گو
این مطلب در پاسخ به مقاله شیرزاد عبداللهی که در روزنامه اعتماد به تاریخ 31/4/1387 به چاپ رسیده، ارسال شده است، چرا که معتقدم تضارب افکار آن هم در قشر فرهیخته فرهنگیان موجب رشد و تعالی جامعه می شود.
جناب عبداللهی آنچه که از مقاله شما فهمیدم گویای رویکرد جانبدارانه شما از مفاد دستورالعمل غیرکارشناسی ساماندهی نیروی انسانی در آموزش و پرورش است. جایی که حضرتعالی از لاغر کردن پیکره آموزش و پرورش دفاع کرده، آن را ستوده اید. موضوع خصوصی سازی و کوچک کردن دولت را بسیاری می پسندند و دلایل و شواهد زیادی را نیز بر مدعای خود ردیف می کنند. تا اینجای کار قبول، اما باید دید فرمول خصوصی سازی، برون سپاری و ادبیاتی از این دست در آموزش و پرورش ما محلی از اعراب دارد یا خیر؟
جناب عبداللهی در مقاله شما خواندم که از تاسیس تعاونی های بازنشستگان فرهنگی که در دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی برای پوشش نیازهای آموزشی پیش بینی شده دفاع کرده و حتی دولت را به انجام پیگیرانه آن توصیه کرده اید. با این وصف باید از شما بپرسم آیا به تبعات این کار لحظه یی اندیشیده اید؟جناب عبداللهی شنیده ام چندی پیش به کنفرانسی در کشور فرانسه دعوت شده اید و مقاله تان را ارائه کرده اید، مبارک است. اما همواره در ذهنم این پرسش خودنمایی می کند که آیا در زمان اقامت در پاریس مطالعاتی ولو اندک و اجمالی در مورد آموزش و پرورش این کشور انجام داده اید یا خیر؟ اگر پاسخ منفی است خرده چندانی بر شما نمی گیرم چرا که حال و روز انسان جهان سومی که ناگهان به دنیای دیگری پرتاب می شود را تجربه کرده ام. با این حال از همین جا هم امکان اخذ اطلاعاتی راجع به نظام آموزشی کشور فرانسه وجود دارد، کافی است جست و جوی کوچکی در دنیای وب داشته باشید. خواهید دید در این کشور که به طور اکمل آموزه های لیبرالیستی را در تمام سطوح به کار می بندد آموزش تا عالی ترین سطوح رایگان است. آنجا از تعاونی های آموزشی با شرکت فرهنگیان بازنشسته خبری نخواهید یافت.
در مقاله تان و نیز در گفت وگویی که چندی قبل تر با روزنامه اعتماد ملی داشتید فرمودید آموزش و پرورش را می توان با 700هزار نیرو چرخاند به طوری که آب از آب تکان نخورد. مجبورم باز هم از آموزش و پرورش فرانسه برایتان مثال بیاورم. نظام آموزشی کشور فرانسه با برخورداری از جمعیت دانش آموزی قریب به 12میلیون نفری، بیش از 790 هزار معلم، تاکید می کنم فقط معلم و نه کادر اداری و ستادی، دارد. حال چگونه حضرتعالی برای آموزش و پرورش کشورمان با برخورداری از 5/15 میلیون دانش آموز، 700 هزار معلم را کافی می دانید، خود دانید.البته قبل از انتشار مقاله شما در رسانه ها دیدیم و شنیدیم که وزیر محترم آموزش و پرورش در نشست خبری که در راستای توجیه افکار عمومی در قبال دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی خود برگزار کردند در اثنای کنفرانس خبری به ناگاه به یکی از نزدیکان خود دستور دادند ماشین حسابی بیاورند و ایشان در جمع اصحاب رسانه با یک ضرب و تقسیم ساده معادله پیچیده آموزش و پرورش را به طرفه العینی حل کرده و خیال همگان را راحت کردند. ایشان در آن جلسه فرمودند در سال 76 که اوج جمعیت دانش آموزی بوده در ازای 5/18 میلیون دانش آموز، 900هزار فرهنگی در آموزش و پرورش اشتغال داشته اند و اکنون با وجود 5/15 میلیون دانش آموز بیش از یک میلیون و 100هزار فرهنگی در آموزش و پرورش مشغول به کارند. لذا استخدام ها را ممنوع می کنیم تا بلکه از تراکم نیروی انسانی کاسته شود.جناب عبداللهی شما دبیر باسابقه آموزش و پرورش هستید قطعاً سال های میانی دهه 70 را به خوبی به یاد دارید: سال هایی که در سراسر کشور مدارس سه شیفته غوغا می کرد و حتی در همین پایتخت اکثریت قریب به اتفاق مدارس را مدارس دوشیفته و در مدارس مناطق پایین شهر، سه شیفته تشکیل می داد آن سال ها برای بسیاری از همکاران فرهنگی، سرشار از خاطرات تلخ و ناگوار است. کلاس های شلوغ 40نفره به بالا، استانداردهای آموزشی بسیار نازل، افت تحصیلی شدید، عدم امکان برنامه ریزی و برگزاری کلاس های توجیهی و فوق برنامه، معطل ماندن فعالیت های پرورشی، نبود بهداشت، سوء تغذیه و... که آثار و شواهد آن سال ها را به طور روزانه در رفتارهای ناهنجار و خلاف عرف جوانان امروز و کودکان آن روز شاهدیم. آقای عبداللهی اگر بازگشت به آن سال ها مطلوب آقای علی احمدی است بر ایشان حرجی نیست. ایشان آن سال ها در آموزش و پرورش نبودند و شاید حتی خوابش را هم نمی دیدند که روزی روزگاری سکان این وزارتخانه حساس و فرهنگ ساز را به دست بگیرند اما جنابعالی چرا مدافع بازگشت به آن شرایط ناگوار هستید؟جناب عبداللهی در مقاله تان گفته اید که وزارت آموزش و پرورش، بنگاه کاریابی نیست، شگفتا از خلقیات ما ایرانیان، حتماً از اینکه می بینید همکاران حق التدریس تان با مدارج به مراتب بالاتر از شما نه از بیمه برخوردارند و نه اضافه کار و نه سایر مزایا، لذت می برید و خدا را شکر می کنید که جای آنها نیستید، واقعاً نزد وجدان خود چه جوابی برای این خیل عظیم که جوانی خود را در مسلخ بی برنامگی و بی مسوولیتی عده یی مسوول نما، قربانی می بینند، دارید؟
آقای عبداللهی محض اطلاع شما عرض می کنم سال گذشته وزارت آموزش و پرورش بعد از احیای معاونت پرورشی مبادرت به برگزاری آزمونی در سراسر کشور برای 5 هزار ردیف شغلی کرد. می دانید در آن آزمون کذایی بیش از 400هزار نفر شرکت کردند. در تهران برای 48 ردیف شغلی به گفته مسوولان 5 هزار نفر شرکت کردند. برگزیدگان آزمون پس از پشت سر گذاشتن آزمون های جورواجور از مصاحبه علمی گرفته تا آزمون صلاحیت های اخلاقی، سرانجام گزینش شدند و اردیبهشت ماه منتظر احکام استخدامی خود بودند که به ناگاه با بخشنامه یی قبولی شان بلااثر شد، از شما می پرسم اگر جنابعالی به جای هریک از این عزیزان بودید چه حالی بهتان دست می داد؟ پاسخگوی 9ماه معطلی این جوانان که در بین شان کم نیستند کسانی که حائز شرایط هیات علمی موسسات آموزش عالی هستند، کیست؟ آیا بی قانونی از این واضح تر؟جناب عبداللهی هم اکنون نظام آموزشی ما منحصر شده به آموزش یکسری مفهومات تکراری و سایر ملزومات آموزشی را به دست فراموشی سپرده ایم. آیا آمار رو به گسترش دانش آموزان سیگاری شما را نگران نمی کند؟ از اعتیاد سخنی به میان نمی آورم...